آیا همه هنرها ذهنی هستند؟
وقتی به هنر فکر می کنید، احتمالا به یک تجربه ذهنی فکر می کنید. اگر یک نقاشی برای یک نفر زیبا و معنادار باشد، ممکن است برای شخص دیگر زیبا یا معنادار نباشد. اما، این برای همه انواع هنر صادق نیست – برخی از انواع کار را می توان به طور عینی بر اساس کیفیت آنها خوب یا بد قضاوت کرد. اینها آثار عینی نامیده می شوند زیرا برای قضاوت در مورد آنها به ترجیحات شخصی بیننده تکیه نمی کنند (اگرچه این ترجیحات بر نحوه درک آن آثار تأثیر می گذارد).
برخی از افراد در واقع ترجیح می دهند سوژه های خود را با استفاده از تکنیک های سنتی نقاشی یا مجسمه سازی کنند. با این حال، راه های زیادی برای بیان خود از طریق رسانه های مختلف وجود دارد، از جمله شعر (کلمات نوشتاری)، فیلم (تصاویر متحرک)، اجرای موزیک ویدیو، رقص و غیره.
تجربه ما از هنر چگونه تحت تأثیر فرهنگ قرار می گیرد؟
اول از همه، فرهنگ درک ما از هنر را شکل می دهد. به عنوان مثال: اگر فرهنگ شما سنت نقاشی مناظر با اهمیت مذهبی (به عنوان مثال، فرشتگان) دارد، ممکن است این نقاشی ها را زیبا یا معنادار ببینید تا کسی از کشور دیگری که نقاشی هرگز بخش مهمی از فرهنگ آنها نبوده است (به عنوان مثال، آمریکا).
با این حال، حتی در هر فرهنگ، تفاوت هایی بین نحوه نگرش مردم به انواع خاصی از آثار وجود دارد – به عنوان مثال، برخی از افراد ممکن است اکسپرسیونیسم انتزاعی را “ارزشمندتر” از رئالیسم بدانند. دیگران ممکن است بر اساس آنچه در طول زمان در معرض آن قرار گرفته اند متفاوت فکر کنند.
چرا دیدگاه های هنری ما با یکدیگر متفاوت است؟
هنر بیش از یک چیز است و می تواند برای افراد مختلف معانی متفاوتی داشته باشد. اگر شما هم مثل من یک خبره هنری هستید، ممکن است بگویید که هنر ذهنی است – به این دلیل که راه های زیادی برای نگاه کردن به یک چیز وجود دارد.
مورخان هنر و منتقدان هنری که به طور جدی به شغل خود خدمت می کنند، روش ها و اصول اصلاحی را برای اطمینان از اعتبار متون خود بررسی می کنند و همچنین جنبه های ذهنی تولید شده از عبارات غیرقابل اثبات و خاص را محدود می کنند. آنها به طور سیستماتیک انسجام منطقی نظریه های خود را کنترل می کنند، در حالی که آثار را بر اساس مجموع اطلاعاتی که در مورد خود و عصر خود دارند تفسیر می کنند، روابط متقابل و ادغام آنها را در یک نظام تاریخی، نظری و فرهنگی بررسی و آشکار می کنند. آنها سرانجام آنها را به طور مستقیم یا غیرمستقیم از طریق انتخاب کلماتی که برآوردهای شخصی پنهان آنها را آشکار می کند ، ارزیابی می کنند.
ارزیابی های زیبایی شناختی-زبانی متون ویژگی ذهنی/عینی آن ها را نشان می دهد، در حالی که مطالعات تجربی مربوط به پذیرش دیرینه آنها توسط جامعه علمی، بیناذهنی بودن آنها را آشکار می کند. این نظریه زیربنایی که تنها تفسیر معتبر تفسیری است که از خود خالق سرچشمه می گیرد، نمی تواند معتبر باشد. حتی اگر با شهادت شفاهی یا کتبی شخصی هنرمند تأیید شود، پذیرش آن به عنوان تنها تفسیر اصیل و عینی تأیید شود، منحصر به فرد بودن پدیده هنری را تنزل می دهد: اثر هنری از اشیاء یا پدیده های طبیعی متمایز می شود، زیرا فراتر از بعد عینی خود، دارای عمق فکری غیرقابل تعریف با سطوح متعدد خواندن و تفسیر است. رابطه بین اثر و بیننده چند بعدی است و به طور دائم تغییر می کند و امکانات بی نهایت رضایت زیبایی شناختی و گسترش اندیشه ما را ارائه می دهد.
